نظر علي الطالقاني

378

كاشف الأسرار ( فارسى )

سبحانه و تعالى به تو سلطنت و امارت كرامت فرمود و عدالت نكردى ، پس او را مىربايد چنانچه مرغ دانهء كنجد را مىربايد و فرو مىبرد . و به قارى مىگويد اى آن كسى كه قرآن را زينت خود كردى در ميان مردم و معصيت خدا كردى در حضور ، پس او را فرو مىبرد . و مىگويد به مالدار اى آن كسى كه خدا دنياى بسيار گشادهء فراوان به تو داد و اندك چيزى به قرض از تو طلبيد كه در آخرت اضعاف آن را به تو عوض بدهد و بخل ورزيدى ، پس او را بربايد و فرو برد . 296 و ايضا به سند كالصّحيح از آن حضرت روايت كرده كه در جهنم واديئى هست از براى متكبران كه آن را سقر گويند ؛ شكايت كرد به سوى خدا از شدت حرارت خود و سؤال كرد كه نفسى بكشد ، چون رخصت يافت و نفس كشيد جميع جهنم سوخت . 297 در قصص فرمود اين دار آخرت است ، يعنى بهشت ، كه مىگردانيم او را از براى كسانى كه ارادهء علوّ و فساد در زمين ندارند . 298 و در صافى آورده كه حضرت امير ( ع ) در بازارها راه مىرفت و اين آيه را از قرآن به فروشندگان و بقال و اهل بازار نشان مىداد . 299 و ايضا فرمود مردى كه عجب آورد او را شراك نعل او از اهل اين آيه است . 300 و در روايت ديگر ، مردى كه خوش دارد كه شراك نعلش بهتر از شراك نعل صاحب و رفيقش باشد داخل در اين آيه مىشود . 301 و صادق ( ع ) فرمود : « علوّ » شرف است ، يعنى به ذكر شرافت و حسب و نسب بر ديگرى تفوق جويد ، و فرمود « فساد » بناء است يعنى زياده از اندازهء خود عمارت بسازد 302 . اهل زمان ما عبرتى بگيريد . در ثواب الاعمال از صادق ( ع ) روايت كرده كه رسول خدا ( ص ) فرمود چهار كسند كه اهل جهنم با آن عذابى كه دارند از عذاب اين چهار كس در عذابند : اول مردى است كه آويخته است در تابوتى از آتش و ديگرى امعاء و روده‌هاى خود را مىكشد و ديگرى از دهانش چرك و ريم جارى است و ديگرى گوشت بدن خود را مىخورد . پس سؤال كنند كه چيست اين بدبخت صاحب تابوت را كه عذاب او ما را عذاب مىكند و آزار مىدهد . گويند او مردى است كه در گردنش مال مردم بوده و چيزى نداشت كه قرض او را ادا كنند ، و آن كه روده‌هاى خود را مىكشد پروا نمىكرد از بول به هر جاى بدنش كه مىرسيد ، و آن كه چرك و خون از دهانش جارى است تتبّع عيب‌هاى مردم مىكرد و نقل مىنمود ، و آن كه گوشت بدن خود را مىخورد غيبت مسلمانان مىكرد . 303 مؤلف گويد مراد از اول كسى است [ كه ] مال مردم را به ناحق گرفته و يا به حق گرفته و خيال پس